سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

285

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

پس اگر عبد الرحمن منافق بود ، بيعت أو با عثمان صحيح نشد ، واگر منافق نبود پس عثمان به تهمت كردن أو به نفاق فاسق شد ، وفاسق قابل امامت نيست . وقصه ضرب عمّار بن ياسر آنكه : قريب پنجاه كس از أصحاب رسول مجتمع شده ، قبايح عثمان در نامه نوشتند وعمّار را گفتند كه : اين نامه را به عثمان برسان تا باشد كه متنبه شود واز اين أمور شنيعه باز آيد ، ودر آن نامه اين هم مرقوم بود : اگر از اين بدعات بازنگردى تو را عزل كنيم وبه جاى تو ديگرى را نصب نماييم ؟ ! چون آن نامه را عثمان برخواند بر زمين انداخت ، عمار گفت كه : اين نامه را حقير مپندار كه أصحاب رسول صلى الله عليه [ وآله ] وسلم اين را نوشته‌اند ونزد تو فرستاده‌اند ، وقسم به خدا كه من از راه نصيحت وخير خواهى تو آمده‌ام وبر تو مىترسم . عثمان گفت : كذبتَ يا بن سميّة . . ! وغلامان خود را فرمود كه : أو را بزنيد ، آنقدر زدند كه بر زمين افتاد وبيهوش شد ، وبعد از آن عثمان خود برخاست و ‹ 91 › بر شكم ومذاكير أو لگد زد به حدّى كه أو را فتق پيدا شد وتا چهار وقت نماز بيهوش ماند بعد از افاقه قضا كرد ، أول كسى كه تنبان براي فتق پوشيد أو بود ، بنومخزوم آشفته شدند وگفتند كه : اگر عمار از اين فتق بميرد ما در عوض أو شيخى عظيم را از بنى أمية به قتل برسانيم ، وعمار از آن باز در خانه خود نشست تا آنكه حضرت أمير [ ( عليه السلام ) ] خليفه شد .